چند روز پیش تیتر یک روزنامه این بود" تهران شهری که شب را بر خود نمی بیند!" مضمونش در مورد برق و خدمات و مشکلات برق رسانی تهران بود.
اون لحظه چیزی که فکرمو مشغول کرد این بود که شاید شب تو تهران و شهرهای دیگه حلا بی معنی شده باشه ولی انگار به جاش تو مغزهامون لونه کرده !
به خصوص تو نسلی که بی انگیزه لقب گرفته.
همین نسل مزخرفی که من و تو توش داریم سر می کنیم...رشد می کنیم...بارور می شیم...وقراره یک ده کوره ای را آباد کنیم !
نسلی که یک یدک کش هم همراهشه عصر ارتباطات !!!!
بعدشم می نازیم به ارتباطاتمون .... به مجله هایی که روز به روز دراشون گل گرفته می شه....
به روزنامه های خصوصی که یکهو ناپدید می شن...
به پنج تا کانال پر محتوامون....
به کتابهایی که برای مجوز زجه می زنند...
به سایتها و وبلاگهایی که پر از هزلیاتو تحریفه !
بعدشم با کمال ناباوری یک چرایی به وجود می یاد...چرا با این همه امکانات و رفاهیات این نسل بی انگیزه است؟
چرا دچار بحران روحی شده است؟ اعتماد بنفس آنها چه شده است؟
مساله بی انگیزگی از چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
و شروع به راه کار مشود, در یکی از مجلات در مورد مشکل اعتیاد که گریبان گیر جوانان شده است ,بحث می شد و از یک دکتر روانشناس تاریخ دانه و مشاور کودک واطفال سوال شد : راه حل برای جلوگیری اعتیاد جوانان چیست؟
و جواب: متاسفانه این نسل ...دچار چالشها و بحران های مخربی شده اند که کاری از دست من و شما ساخته نیست... بهتر است به سراغ نسل بعد از اینها برویم و تلاشمان را ...........
آره درسته ما نسل بی انگیزه نام گرفتیم ... نسلی که حتی یک ستاره نداره یکی که بشه الگوی رفتاری ما
نسل بی رقبت و بی بند و بار ....
اما مگر نسل قبلی و قبل تر که تو کارنامشون شاملو واخوان شعر می گفتن و گلشیری گل سر سبدشون بوده چه نسلی از آب در اومدن؟
چقدرشون خودشونو کشیدن بالا؟ آبادانیشون کجای این باغ وحش رو ساخت که الان تو بتونی تو رفاه راحت فکر کنی؟
نه! اینها بهونست .... فروغ و شاملو بهونست ......
بهتره بجای این گلایه ها خودمونو بخواب نزنیم ! شاید بتونیم تو این شب لعنتی یک کور سویی پیدا کنیم.
شاید ....
